عليرضا عضد الملك

51

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )

پانويس‌هاى فصل اول ( 1 ) - روزنامه : . . . به معنى سرگذشت و شرح وقايع روزانه هم گفته شده . فرهنگ عميد . ( 2 ) - در اصل در همه‌جا : خانزاد . ( 3 ) - همان سامراء . ( 4 ) - چون مىنگرم برگ‌هاى شاخساران را ورق‌هاى دفترى مىيابم پر از نشانه‌هاى توحيد . مانند : برگ درختان سبز در نظر هوشيار / * هر ورقش دفترى است معرفت كردگار . ( 5 ) - هان اى دليل آفرينش هستى ! انديشه در تو حيران است و در حقيقت وجود تو ، امر مشتبه شده ؛ گروهى با آن‌كه پرده‌ها در پيش چشمشان است ، تو را خدا دانسته‌اند ؛ پس چه خواهند گفت اگر پرده‌ها بالا رود ؟ ! ( 6 ) - آن‌كه بديشان پيوست نجات يافت ، و هركه بازماند از آنان ، غرق شد . ( 7 ) - ( ناصر الدين شاه ) يارىرسان دين ، آن‌كه گردن پادشاهان شرق و غرب جهان در برابر او خاضع و فروافتاده است . ( 8 ) - اى پناهگاه مردمان ! باقى بمانى تا روزگار باقى است . و اين دعائى است به سود همگان . ( 9 ) - سحاب : ابر . ( 10 ) - در اصل : 1284 ( 11 ) - ما راه‌هاى پيروزى را به رويت گشوديم ، گشايشى آشكار ( قرآن ، سورهء فتح / آيهء 1 ) ( 12 ) - در اصل : ميخاره . ( 13 ) - در اصل : گذارش . ( 14 ) - يك كلمه خوانده نشد . ( 15 ) - نه اسب بسيار دارى و نه ثروت فراوان ، پس اينك كه مال‌ومنالى نيست ، بايد كه زبانت يار شود . ( 16 ) - تقبيل : بوسيدن . ( 17 ) - سلخ : آخر ماه قمرى ، روز آخر ماه قمرى كه در شام آن هلال ديده شود . فرهنگ عميد .